
همدردی با بانویی خانه دار
حامد مقدم
بعضی وقت ها و در بعضی فیلم ها لحظه هایی هست که آدم را به دنیایی پرت می کنند که دیر زمانی است سپری شده اند. موقعیت هایی که آدم را به لحظاتی از زندگی ارجاع می دهند که مدت هاست جایی در حافظه کوتاه مدت مان ندارند و باید خیلی خوش شانس باشیم که روزی ،روزگاری، جایی، شاید در کتابی یا فیلمی، جمله یا صحنه ای، آن خاطرات را برا ی مان زنده کند. درست مثل آنچه خوراک راتاتویی بر سر ایگوی منتقد آورد و پرتش کرد به گذشته دور در یک دهٍ فرانسوی و غذایی که مادرش برایش درست کرده بود. حکایت من و به «همین سادگی» هم به همین سادگی است. فقط زمزمه های زیر لب طاهره کافی بود که تداعی گر دورانی باشد که مادران مان خسته از روزمرگی و کار سخت منزل زیر لب، آواز هایی زمزمه می کردند. نوا هایی دلنشین که برای بسیاری از ما می تواند مملو از خاطراتی تلخ و شیرین باشد. «به همین سادگی» بیش از اینکه سینما باشد زندگی است. و بی گمان خاطرات نویسنده و کارگردان فیلم از دوران کودکی شان قوام دهنده ساختار اثرشان بوده است . خاطراتی از کودکی آن ها که به زیباترین شکل در روابط میان آرزو و علی با مادرشان ،طاهره، به تصویرکشیده شده است. هنوز هفت تیر بازی ها و بلاهایی که بر سر جوجه ماشینی های بیچاره می آوردیم فراموش نکرده ایم. هنوز دلخورشدن مان را ازکنجکاوی های مادر های دلسوزمان در مورد کار هایی که می کردیم به خاطر داریم و هنوز ازیاد آوری ژست های بازیگوشانه ای که برای بزرگتر هایمان می گرفتیم لذتی سرخوشانه می بریم. هنر سازندگان «به همین سادگی» در این است که این لحظات ناب را به بهترین شکل در اثر خود به نمایش درآورده اند تا تماشاگری چون من برایش اصلاً مهم نباشد که حتی مونتاژ پر شتاب فیلم هم نتوانسته از کسالت آور بودن دقایق طولانی آغازین فیلم بکاهد و یا اینکه پایان بندی عجولانه اثر می توانست این قدر تصنعی نباشد.
پس از تحریر: این مطلب را در مجله اینترنتی سی نت بخوانید.
مطالب مرتبط:
پس از تحریر٢: این ترجمه مجید اسلامی را حتماً بخوانید: دریچه بلوغ

