تبليغاتX
نان و عشق و سینما - نگاهی به فیلم سینمایی«شک/DOUBT»، ساخته جان پاتریک شنلی

نان و عشق و سینما

سینما

 

                             

                                                                       پرها در باد

فيلم«شک» شايد بيش از آن که در مورد ترديد و دو دلي باشد درباره تهمت زدن و شايعه پراکني است. درباره بدگويي و پشت سر حرف زدن است. درباره بد انديشيدن درمورد ديگران و در يک کلام غيبت کردن. آنچه در «شک» ايجاد مصيبت مي کند همين زير پا گذاشتن اخلاقيات است. اين قدر ساده فکر کردن درمورد شخصيت انسان ها و اينقدر راحت با آبروي ديگران بازي کردن. داستان «شک»، داستان سست شدن و از هم گسيختن رابطه هاست. حتي اگر پايه اين روابط در محيطي به ظاهر سنتي و مذهبي بنيان گذاشته شده باشد.

سکانسي در فيلم«شک» وجود دارد که شايد تمام آنچه درمورد اين فيلم بتوان گفت را با استفاده مناسب و خلاقانه از ديالوگ و تصوير بيان مي کند. اين سکانس در ميانه هاي اثر قرار دارد و در صحن اصلي کليسا اتفاق مي افتد و هر سه شخصيت اصلي فيلم هم در آن حضور دارند. پدر فيلين (فيليپ سيمور هافمن) در حال موعظه جمع زيادي از مردمي است که در مراسمی مذهبي شرکت کرده اند. او داستاني کوتاه را نقل مي کند که از هرجهت مي تواند روشنگر تماشاگر اين اثر باشد.چرا که حقيقت موجود در داستان را که ممکن است توسط شخصيت خواهر الويسيوس(مريل استريپ) به واقعيتي منحرف کننده تبديل شود آشکار مي کند. داستان او درباره زني است که پيش دوستش از مردي که مي شناخته بدگويي مي کند. ولي زن همان شب خوابی مي بيند. او در رويا دست بزرگي را مي بيند که از بالا به او اشاره مي کند. ناگهان احساس گناه در او پديد مي آيد و روز بعد براي اعتراف به نزد کشيش مي رود.او پیش کشيش اعتراف مي کند و از وي مي پرسد که آيا بدگويي گناه است؟ و اينکه دست خداوند به او اشاره کرده است؟ و بايد از کشيش طلب آمرزش کند؟ و در نهايت اينکه کار اشتباهي کرده است يا نه؟ پاسخ کشيش به او آري است و او را نادان خطاب مي کند و به وي مي گويد که تو گواهي غلط عليه همسايه ات دادي و با نام نيکش بازي کردي و بايد از صميم قلب شرمنده باشي. پس زن اقرار به اشتباه و طلب آمرزش می کند. اما کشيش به او می گوید که عجله نکند به خانه برود و بالشتکي را در بالاي بام خانه اش با چاقو پاره کند و سپس نزد او برگردد. زن اين کار را همان گونه که کشيش گفته بود انجام می دهد و پيش او برمی گردد.کشيش از او می پرسد که آيا بالش را با چاقو پاره کرد؟ جواب زن مثبت است. کشيش در باره نتيجه اش می پرسد و زن جواب می دهد که پرها همه جا پخش شده است. کشيش به او می گوید برود و همه پر هايي را که باد برده جمع کند. زن به امکان ناپذير بودن اين کار اشاره می کند و کشيش قاطعانه پاسخ می دهد که بدگويي بسان همان پرهای رها شده در هواست.

جداي از محتواي اين داستان که مستقيماً شخصيت خواهر الويسيوس را نشانه رفته است.دقت در حرکات و واکنش شخصيت هاي اصلي داستان در دو نماي پس از اتمام نماي پاياني موعظه پدر فلين، در باور پذيرتر کردن اين ماجرا در ذهن تماشاگر نقش مهمي دارند. براي نمونه چهره و بيان مستحکم پدر فلين در اداي لفظ «بدگويي» در پايان موعظه در يک نما، در کنتراستي شديد با چهره بدون احساس اما متفکر خواهر الويسيوس در نماي بعدي قرار مي گيرد. در اين نماي دوم،حرکت آرام دوربين به سوي چهره خواهر الويسيوس، چشمان متفکرش را که غرق در گفته هاي پدر فيلين است آشکار مي کند و در تائيد اين گفته همين بس که ديرتر از ديگر افراد نشسته در اطرافش نقش صليب را بر سينه اش می کشد. در اين ميان، نماي سوم متعلق به خواهر جيمز(ایمی آدامز) است که آگاه از مفهوم موعظه، با نگراني رو از خواهر الويسيوس بر مي گرداند. البته دقت در اين سکانس، در اهميتش در سرنوشت شخصيت هاي داستان است. پدر فلين در ادامه داستان با از خود گذشتگي، آن کليسا را ترک مي کند و همان گونه که در اعتراف خواهر الويسيوس مي آيد با گرفتن ترفيع به مقام پيشوا نايل مي شود. خواهر جيمز در سکانس بعد از موعظه، طي گفتگويي با پدر فلين اطمينانش را به درستکاري او ابراز مي کند و برای مدتی از داستان خارج مي شود تا در برگشت، شاهد مشقت و دردمندي آميخته با ترديدي جاودانه براي خواهر الويسيوس در سکانس پاياني باشد. موردی که کارگردان در همان سکانس موعظه، سرنخ هایی از آن را به ما داده بود. 

هر سه بازيگر ايفا کننده اين سه نقش در کار خود موفق بوده اند. فيليپ سيمور هافمن (برنده اسکار براي بازي در فيلم «کاپوتي») در نمايش شخصيتي مهربان و آزاد انديش موفق ظاهر مي شود. استيصال شخصيت پدر فلين در مناظره هايش با خواهر الويسيوس زاده توانايي بالاي هافمن در دميدن چنين حسي به شخصيت اش است. مريل استريپ(برنده اسکار براي بازي در فيلم هاي «انتخاب سوفي» و «کريمر عليه کريمر») با کوله باري از تجربه این بار هم نقشي به ياد ماندني را به کارنامه پربارش اضافه مي کند. تلاش او براي جان بخشي به کاراکتري خونسرد که در عين دودلي، سرسختانه بر انديشه اي باطل اصرار مي ورزد ستودني است.رفتار و حرکات او بيش از هر چيز شخصيت سرسخت خواهر وازو با بازي گلاديز کوپر در «آهنگ برنادت» ساخته 1943 هنري کينگ  را به خاطر مي آورد. ايمي آدامز هم در نمايش شخصيتي که مرز ترديد تا يقين را آگاهانه و با قاطعيت طي مي کند موفق نشان مي دهد. او در سال 2005 براي بازي در فيلم « Junebug» ساخته فيل موريسون نیز نامزدي اسکار را تجربه کرده بود.

راجر ديکنز در مقام مدير فيلمبرداري تصاويري همسو با شرايط زماني و مکاني داستان ارائه مي کند. تصاوير سرد و گرفته او کاملا با حال و هواي ايالات متحده سال های مياني دهه شصت هماهنگ است. يعني آمريکايي  شوک زده از قتل کندي  و سرخورده و آماده براي پذيرش قتل مارتين لوتر کينگ در چند سال بعد. موسيقي هاوارد شور هر چند پاره اي اوقات يادآور موسيقي دلهره آورش براي فيلم «سکوت بره ها»ي جاناتان دمي در اوايل دهه نود است اما بخوبي ترديد و دودلي حاکم بر اين محيط سرد و خشک را توصيف مي کند.

مي توان «شک»  را ديد و بعد از آن کلي نتيجه اخلاقي مرتبط و غير مرتبط با موضوع داستان گرفت و يا ديدگاه هاي هرچند بارها تکرار شده اي را در رابطه با کاتوليسيزم و به طور کلي کليسا مطرح کرد. اما آنچه خود فيلم به ما مي دهد شايد يادآوري چندباره پرواز انبوه پرهاي منتشر شده از بالشتکي باشد که پدر فلين در دومين موعظه اش بدان اشاره کرده بود و تفکر دراین باره که چهره افسرده و گريه هاي پاياني خواهر الويسيوس بهترين مدرک در اثبات ناتواني اش در جمع کردن آن هاست.

     پ.ن: این یادداشت یکبار در شماره مرداد 88 ماهنامه «فرهنگ و سینما» چاپ شده است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:53  توسط حامد مقدم  |