درباره ی  "جدال در آسمان"( کارلوس ریگاداس 2005 )

 

 

جدال در آسمان (Batalla en el cielo)

 

 نویسنده و کارگردان : کارلوس ریگاداس

بازیگران: مارکوس هرناندز، آنا پولا ماشکادیز

محصول 2005 مکزیک

مدت: 98 دقیقه

ژانر: درام

خلاصه ی داستان: مارکوس(مارکوس هرناندز) و همسرش برای باج گیری کودکی را می دزدند اما با مرگ کودک اوضاع به هم می ریزد مارکوس این قضیه را با آنا(انا پولا ماشکادیز) در میان میگذارد. آنا دختر  یک ژنرال است و مارکوس دستیارپدرش است ،او به طور نیمه وقت در یک فاحشه خانه کار می کند و مارکوس تنها کسی است که این را می داند...

 

        Marcos Hernández as 'Marcos', Anapola Mushkadiz as 'Ana'

            

درباره ی فیلم :

                           فیلم که فقط صحنه نیست آقا یا آقای کارگردان تو خیلی خوش فکری

  بعضی وقت ها ادم فیلم هایی می بیند که دنیایی غیر متعارف را تصویر می کنند. با این فیلم ها تکلیفمان روشن است و سعی می کنیم که خودمان را با این دنیای متفاوت وفق دهیم و با همذات پنداری هرچند سخت با شخصیت ها چیزی از این دنیا را بدست اورده با شیم . اما گاهی اوقات این دنیا ی به تصویر در امده انقدر به واقعیت نزدیک است که نا متعارف بودنش خیلی ادم را با خود در گیر میکند ، ان وقت است که با خود می گویی : هی مرد، داری یک فیلم غیرامریکایی متفاوت نگاه می کنی ، در زمانی که به قول داگلاس گومری  سینمای هالیوود قوی تر از هر زمان دیگری است.

یک مرد چاق و همسرچاق ترش، یک دختر دوست داشتنی که بدکاره از کار در می اید ان هم خیلی سریع ( اصلا ً کارگردان فرصت فکر کردن درباره اش را به ادم نمی دهد)، یک دنیای به شدت واقعی و نمایش روابط ادم های درون ان انگار که دارند درلحظه اتفاق می افتند (همان چیزی که ادم را مسحور خودش میکند) و در نهایت فیلمی که  باید چند بارتماشایش کرد.   

  این فیلم را به کسانی که ازنمایش بی پرده ی صحنه های جنسی متنفرند توصیه نمی کنم (فقط کافیست که به دست کاری در پوستری که برای نمایش درسینما های امریکا درنظرگرفته شده بود اشاره کنم که ناچار شدند بالا تنه ی بازیگر زن فیلم را که بخش اصلی پوستررا تشکیل می داد با مو بپوشانند) والبته ازطرف دیگربه کسانی که علاقه مند به نمایش شیک و خوش ساخت این صحنه ها هستند می گویم که در این فیلم ممنوع شده برای افراد زیر 18 سال دراکثرکشورها هیچ نمایش خوش فرم ودلنشینی ازمایه های معمول فیلم های بزرگسالانه پیدا نمی کنند. 

درباره ی پدیده ی "بلاک باستر"

 

 تابستان سینمایی درامریکا مقارن است با اکران فیلم های پرهزینه ا ی موسوم به بلاک باستر مانولا دارگیس نویسنده ی روزنامه ی نیویورک تایمز در مقاله ی ذیل به بررسی این پدیده می پردازد.  

 

                   حمایت از جالوت: هالیوود و هنر بلاک باستر

 

                       Tobey Maguire as Spider-Man in Columbia Pictures' Spider-Man 3

ترجمه: حامد مقدم

تابستان فصل فیلم های پر سر و صدا و احمقانه است. فصل تابستان زمان حماقت ماست. یک دوره ی بسیار طولانی که بزرگسالان سینما های ملی را به عده ای پاپکورن خور کم سن و سال تسلیم می کنند. گروهی که فهم سینمایی شان چیزی بیش از بازسازی دوباره ی  بزرگ و بزرگتر و بزرگترین فیلم های پرفروش نیست.

تابستان فصل گیج شدگی مردم اردو فیلم حادثه ای و بلاک باسترها ست.

بلاگ باسترفقط یک کلمه ی توصیفی است اما در واقع پرچمدار اثاری کم کیفیت است. مثل خیلی از تولیدات فرهنگ پاپ که با اتیکت ها و قیمت های جذب کننده وسیله ای مناسب برای تماشاگران جوان به نظر می رسند. منتقدان نیز با این تعبیر موافقند و بلاک باستر را به عنوان یک علامت اختصاری اسان برای ان دسته از تولیدات هالیوود که بیشتر مبتنی بر جلوه های ویژه هستند تا گفتار و شخصیت بکار می برند. تولیداتی که بیش از انکه تماشاگران را درگیر خود کند ان ها را اغفال می کند. منفی ترین جنبه بلاک باسترها این است که ان ها خبراز واقعیت چیرگی استراتژی بازار و در نتیجه مرگ هنر سینما می دهند. در حالیکه شما فکر می کنید فقط در حال تماشای پرسه های "توبی مگوایر" با ان لباس چسبناکش هستید.

اما فقط به خاطر یک فیلم نمی توان همه ی انها را بد دانست. یک بلاک باستر خوب مثل اخرین فیلم سری جیمز باند " کازینو رویال " شما را به جایی می برد که شاید به هیچ صورت دیگر نمی توانستید به انجا دست یابید وچیزی را به شما نشان می دهد که شما هرگز نمی توانستید ان را انجام دهید.  این فیلم شما را به دنیاهای جدیدی  می برد و جذابیت های تازه ای را به شما عرضه می کند. "کازینو رویال" جسم شما را به تسخیر خود در می اورد وبا ایجاد عواملی چون تشویش لذت خنده واسودگی شما را به هیجان می رساند. وقتی که بلاک باسترها شما را با خود همراه می کنند( "ماتریکس" را به یاد می اورم زمانیکه برای اولین بار به تماشایش نشستم و در کنار صدها نفر که از خود بیخود شده بودند) در واقع شما را در یک لذت دست جمعی شریک می کنند. به عنوان جزئی از فرهنگ سرگرمی سازی ان ها بیادتان می اورند که سینما رفتن چه معنایی می تواند داشته باشد.

همچنین باید یاد اور شد که بدون فاکتور انسانی بلاک باسترها چیزی بیشتر از یک جعبه ی توخالی نیستند.  بلاک باستر ها تلاش می کنند که توجه و اهمیت یکسانی به موضوعات تماشایی و هیجان انگیز و مقولاتی چون نمایش باورنکردنی از توانایی های بشر مبذول دارند خواه نمایش پیتر اوتول در برابر یک بیابان بی انتها در "لورنس عربستان" باشد و یا کیانو ریوز در "ماتریکس" ان زمان که در می یابد که کنگ فو بلد است. یا می تواند بیان یک داستان حماسی امریکایی در یک خانواده ی نمونه ای در "پدرخوانده"  باشد و یا یک کوسه ی مکانیکی در "ارواره" . ویا می تواند تام کروز اویزان شده به یک طناب در "ماموریت: غیرممکن" باشد ویا کریستین بیل در وسط انبوهی از خفاش ها در " بتمن شروع می کند" . و یا چشمان وحشی دیکاپریو در "تایتانیک" و یا چهره ی اندوهگین کرستن دانست در "مرد عنکبوتی".

یکی دیگر از مشخصه های بلاک باستر فروش رفتن این تولیدات با قیمت های هنگفت است حال این تولیدات می توانند فیلم نمایش اهنگ کتاب وحتی تولیدات مربوط به داروسازی باشند. لغت بلاک باستر شاید برگرفته از بمب های پرقدرتی موسوم به بلاک باستر باشد که نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در طول جنگ جهانی دوم برای نابودکردن شهرهای المانی برضد این کشور استفاده کرد. این لغت بزودی وارد زبان انگلیسی شد و تا قبل از پایان جنگ در اگهی های تبلیغاتی از ان استفاده می شد وهمچنین به عنوان یک لغت درجدولی در همین روزنامه (نیویورک تایمز) در سال 1950 مورد استفاده قرار گرفت.  در سال های ابتدایی 1950 قهرمان سنگین وزن راکی مارسیانو به براکتن بلاک باستر مشهور بود و کلمه ی بلاک باستر پس از نام شهر زادگاهش قرار می گرفت و همچنین به عنوان یک کلمه ی معمولی در مقالاتی که در باره ی تولیدات بزرگ سرگرم کننده ی هالیوود نوشته می شد  به کار می رفت.

امروزه روشنفکران فیلم های بلاک باستر را جدی نمی گیرند چرا که این روزها چنین فیلم هایی اغلب مبتنی بر فانتزی هستند تا واقعیت. موردی که عموما" چیز خوبی نیست مگر در مورد ان دسته از اثار فانتزی که دارای پشتوانه ی ادبی قوی باشند موردی که درباره ی " ارباب حلقه ها " صدق می کند.

بلاک باسترها بیشترگرایش به ساخته شدن برای نوجوانان دارند تا اثاری برای افراد بزرگسال و این هم چیز بدی است زیرا نوجوانان مصرف کنندگان فرهنگی قابل اعتمادی نیستند. ( یک استثنا: بلاک باستر هایی که از کتاب های کودکان اقتباس می شوند و برای بزرگسالان نیز جذابیت دارند برای مثال سری "هری پاتر") بلاک باسترهایی که براساس اثار کمدی ساخته می شوند همواره سوال برانگیزند مگر انکه انها را اثاری برگرفته از نوول های گرافیکی بنامیم. بلاک باسترهایی که در هزاران سینما اکران می شوند هم مورد شک واقع می شوند چراکه هرچیزی که به نظر برای طیف وسیعی از تماشاگران جالب به نظر برسد ذاتا" مشکوک است. شاید به نظر برسد که شوخی می کنم اما واقعا" این طور نیست.

در سال های اخیر دیگر بدیهی است که بلاک باسترهای مملو از جلوه های ویژه ی دهه ی 70 نظیر "ارواره" و "جنگ ستارگان" به پایان دادن موج جدیدی ازعلاقه ی هالیوود ان زمان به موضوع ازادی(ناشویل را به یاد اورید) کمک کرده اند. با طلایه دارانی چون "مهاجمین صندوقچه ی گمشده" در عصر سرگرمیهای نوجوانانه. هیچ مهم نیست که "ارواره" فیلم خوبی است حتی خیلی بهتر از "ناشویل" دست کم ازنظر بعضی ها. همان طور که مارتین اسکورسیزی درتاریخچه ی پیتر بیسکیند از سینمای امریکا در دهه ی  70 "ایزی رایدر گاوخشمگین"  می گوید: " جنگ ستارگان بود. اسپیلبرگ حضور داشت. ما به پایان رسیده بودیم."  البته نه به طور کامل با نظر به مجسمه ی کوچک طلایی رنگی که درفوریه توسط استیون اسپیلبرگ جرج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا (کسی که بلاک باستر سال 1972 اش  " پدر خوانده " به یک شاهکار تبدیل شده است. ) به او اهدا شد.

صنعت سینما ازهمان اغاز این کسب و کار مشغول داد و ستد های بزرگ بوده است از ستاره های بزرگ گرفته تا داستان های بزرگ و تولیدات بزرگ و سینماهای بزرگ و ... . و از زمانیکه فیلم ها تعریف کردن داستان را اغاز کردند از این وسیله جهت فروش قصه های خود استفاده کرده اند.  در عصر سینما ی صامت نیز تهیه کنندگان از این ابزار برای تمایز قائل شدن بین این مدیوم جدید وتئاتر استفاده می کردند. اثاری که بلاک باسترهای اولیه بوده اند. در سال های  1950هم صنعت فیلمسازی وارد ساخت فیلم های بسیار بزرگ شد با داستان هایی در ابعاد حماسی و بر روی پرده هایی بزرگ  به منظور متمایز کردن این اثارجهت مقابله با تهدیدی به نام تلویزیون. در این چند دهه خیلی چیزها تغییر کرده است اما نه در استفاده از تکنیک ها و چشم انداز های متفاوت و نه در همه ی طرق تاثیرگذاری سینمایی.  

امروزه ارتش هایی با سربازان شمشیر به دست در فیلم ها تاحد زیادی بوسیله ی کامپیوتر ساخته می شوند مانند  فیلم "300". اما کارهایی که برای تماشایی کردن فیلم ها انجام می شود کم و بیش به مانند همان چیزی است که مثلا" در سال 1912 برای فیلم حماسی ایتالیایی " Quo Vadis ? "  انجام شد. تحت تاثیر قرار دادن پرده های سینما با هزاران بازیگر و صحنه های پر تحرک افراطی و در شکل و شمایل مسابقه های ارابه رانی. که شکوه فیلم و گلادیاتورها و مسیحیان فداکارش تصدیق مشتاقانه ی اگوست رودین مجسمه ساز را بدست اورد.  کسی که ان فیلم را "یک شاهکار" نامید. ( در واقع هرکسی یک منتقد است.) . ایتالیایی ها در تجارت فیلم های باشکوه جزو اولین ها بودند اما امریکایی ها با ساخت اثاری گرانقیمت جلوتر رفتند فیلم هایی چون شاهکاردرک نشده ی دیوید وارک گریفیث "تولد یک ملت" که از لحاظ دراماتیک سبب پیشرفت هنر شد.  

باشکوهی فقط تماشاگران را مفتون خود نکرده است بلکه در توسعه ی تولید فیلم موثر بوده وبه کارگردانان اموخته که چگونه سرگرمی هایی طولانی مدت تر بسازند.

در سال 1923 یک منتقد گمنام نیویورک تایمز نوشت که "ده فرمان" سیسیل ب. دمیل به دو بخش تقسیم می شود "نمایش پرشکوه و ملودرام" که ممکن است توسط دو شخص مختلف کارگردانی شده باشد. تحسین منتقد در مورد قسمت پرشکوه ( "ساخته شده با دقت و باریک بینی" )بخش زیادی از نقد را تشکیل می داد.حالا در جایی جری بروکهایمر سرخود را تکان می دهد و از این متعجب است که چرا نمی تواند نظر مشابهی از منتقدان امروزی دریافت کند.

با این حال اگر تماشاگران چنین بخش هایی را جستجو کنند منتقدان باز با بدگمانی در مورد انها قضاوت می کنند.  البته نکات منفی که در مورد بلاک باسترها وجود دارد تا حدی به دلبستگی ادبی منتقدان برمی گردد. کسانی که به گفتار بیش از تصاویر اهمیت می دهند و بیشتر میل به نقد فیلمنامه دارند تا اینکه ادغام دو عامل صدا و تصویر را  در کنار ان مد نظر قرار دهند. البته پوزخند های منتقدان گاه نشان از نوعی نگرانی است.

در دهه ی 1980"تاپ گان" فقط یک اگهی بازرگانی خوش اب و رنگ نبود. بلکه گواهی بر این مدعا بود که MTV همچون یک ویروس مرگ اور فیلم ها را تحت تاثیر قرار داده است .  در مورد فیلم "300" هم اینگونه است فیلم نشان دهنده ی نفوذ یک نیروی خارجی به نام بازی های کامپیوتری در پیکره ی سینما است .

تهدیدات در طول سال ها تغییر کرده است از تلویزیون تا ویدیو کلیپ ها کتاب های کمیک تکنولوژی دیجیتال و ... . با این حال انچه که هنوز ثابت باقی مانده این است که فیلم ها هنوز تحت محاصره هستند. اما اگر فیلم ها چیزی به ما می اموزند نشان دهنده ی اینست که ان ها خوب خود را با شرایط وفق می دهند . ان ها تغییر می دهند و تغییر می کنند بسط می یابند و تعدیل می کنند و مانند یک ارگانیسم که موادمغذی را جذب می کند تهدیدات را خنثی می کنند. ما امروز از تعقیب و گریز ماشین ها در فیلم ها شکایت می کنیم در حالیکه فراموش کرده ایم که دیوید وارک گریفیث نخستین کسی بود که چنین کاری را در فیلم ها انجام داد. ما بلاک باسترها را محکوم می کنیم بخاطر اینکه(اگرخوش شانس باشیم) خیلی چیز ها را که ما از فیلم ها می خواهیم انجام می دهند: یک دلیل بیار تا این فیلم را تماشا کنم.

 

                                                                                              نیویورک تایمز 6می2007   

درباره ی "جک والنتی"

 

 انچه درذیل می اید مقاله ای است خواندنی نوشته شده توسط  ریچارد کورلیس درمجله ی   تایم به مناسبت درگذشت جک والنتی.

                                       

                            انچه جک والنتی برای هالیوود انجام داد

                                                         

                   

مترجم: حامد مقدم

در سال 1966 زمانی که جک والنتی ریاست اتحادیه ی فیلم امریکا(MPAA) را برعهده داشت نظام استودیویی هنوز تا حد زیادی پا برجا بود. پیشگامان این صنعت نظیر جک وارنر و داریل زانوک کمپانی هایی را که خود تاسیس کرده بودند اداره می کردند. شیر های پیری همچون کری گرانت بت دیویس جون کراوفورد و چارلی چاپلین هنوز فیلم می ساختند. جری لوئیس دوریس دی و الویس دو فیلم ارامش بخش در سال داشتند. واقعا" تمامی درامدی که حاصل از دریافتی های گیشه بود از ایستگاه تلویزیونی منتشر می شد. دیگر کامپیوتر های خانگی شبکه های کابلی کاست های ویدیو و دی وی دی ها وجود نداشتند. هنوز کلمات بی ادبانه ی چهار حرفی وارد فیلم ها نشده بود و هنوز در فیلم های هالیوودی بدن های عریان نمایش داده نمی شد و بسیاری از فیلم ها هنوز بصورت سیاه و سفید ساخته می شد.

 والنتی که پنجشنبه در سن   85 سالگی بر اثر عوارض ناشی از یک سکته در گذشت یک بچه تگزاسی سختکوش بود. در 14 سالگی" راهنمای سالن تاتری به نام ایریس" بود. در جنگ جهانی دوم در 51 ماموریت جنگی برای نیروی هوایی شرکت داشت. با استفاده ازقانونی که سربازان را برای ادامه ی تحصیل حمایت مالی می کرد  مدرک MBAخود را از دانشگاه هاروارد گرفت و با سیاستمداری به نام لیندن جانسن اشنا شد. والنتی در سفر جانسن به دالاس در نوامبر 1963به عنوان سخنگوی مطبوعاتی  او وی را همراهی کرد ودر پرواز برگشت به واشنگتن زمانیکه جانسن سوگند ریاست جمهوری را خورد در کنار او بود. به عنوان یکی از فدائیان رئیس جمهور او گفت که:" من هر شب کمی بهتر می خوابم و کمی مطمئن تر برای اینکه لیندن جانسن رئیس جمهور من است."

در می 1966 وفاداری اش از لیندن جانسن به اتحادیه ی فیلم امریکا انتقال پیدا کرد. او به نظر رسید همان کسی باشد که بتواند موقعیت هالیوود را ثبات بخشد. بزودی همه چیزدر فیلم ها تغییر کرد چه در محتوا وچه در مجراهای رسیدن به تماشاگران.  با این حال والنتی به عنوان تبلیغات چی اصلی این صنعت( کار فرما هایش 6 استودیوی معظم بودند) اطمینان می داد که کسب و کار به روال عادی پیش می رود بدون هیچگونه دخالت دولت مرکزی یا اشتباهات نظری. او برای تصمیمات تعرفه ای مساعد به شدت والبته از روی میل با دوستان واشینگتنی اش سیاست بافی کرد و با این عمل جایگاه هالیوود را به عنوان یکی از معدود سینماهای ملی عاری از سانسور دولتی حفظ کرد. ( او همچنین از معدود کسانی بود که هیچگونه رایانه ی مستقیم دولتی برای تولید فیلم دریافت نکرد. هرچند که به گمان من معامله ی منصفانه ای است.)

امروزه برای مدیران کمپانی ها واقعا" پیش پا اقتاده و عرفا" رقت انگیز است که قهرمانانی از این صنعت را برای نظارت و پاسداری وجلوگیری از عدم اجرای قانونی کارها  در ان اجیر کنند. اما در سال 1968 والنتی متهورانه چند قدم جلوتر رفت. پس از ورود او به هالیوود ازادی پرده های سینما شروع شده بود . فیلم های امریکایی درهای خود را به طور ناگهانی به سوی مفاهیمی همچون جنسیت  برهنگی لغات بی ادبانه و خشونت بی پرده گشودند. والنتی سعی  درجلوگیری از واکنش های شدید مذهبی کرد. او کنگره را متقاعد کرد که هالیوود خود بر محتوای تولیداتش نظارت کند.

پس از ان هنوز هیئت های سانسور شهری و ایالتی می توانستند خواستار سانسور یا قدغن کردن فیلم ها شوند. اما والنتی در عوض گفت: به انها اعتماد نکنید بلکه به من اعتماد کنید. او با طرح سیستم"داوطلبانه" درجه بندی فیلم ها توانست موافقت قانونگذاران را کسب کند: G مشخص کننده ی فیلم های مناسب برای تمامی گروه های سنی. PG برای فیلم هایی که راهنمایی خانواده ها را لازم می داند. R نشاندهنده ی فیلم هایی که همراهی  یک بزرگتربا نوجوان الزامی است و X  فیلم هایی که برای افراد زیر 18 سال ممنوع است . اتحادیه فیلم امریکا فیلم ها را درجه بندی می کرد وسینماها ملزم به اجرای ان بودند.

" می دانی من سیستم درجه بندی را ابداع کردم." این چیزی بود که او به هالیوود ریپورتر درست پیش از بازنشسته شدن در سال 2004گفت. "چیزی که ازادی در گفتار وازادی در محتوا را به همراه داشت. کارگردان ازاد است هر فیلمی که می خواهد بسازد بدون انکه مجبور باشد حتی یک میلی متر از ان را کوتاه کند. اما ازادی بدون احساس مسوولیت هرج ومرج را سبب می شود. کارگردان این را خواهد دانست که او می تواند فیلمش را بسازد اما ممکن است  بعضی از فیلم هایش با محدودیت هایی جهت نمایش برای کودکان روبرو شود. من فکر می کنم که این متعادل کردن تعهدات اخلاقی بود . در نوامبر این طرح 36 ساله می شود. چیز های خیلی کمی 36 سال پایدار می مانند".

حتی منتقدین والنتی هم اعتراف کردند که سیستم درجه بندی او تا حدی خوب کار می کند. X با هشداری که می داد فیلم هایی را که فقط مختص بزرگ سالان بود مشخص می کرد. بیشتر ان ها نظیر مدیوم کول جدی قوی و دارای مفاهیم اجتماعی بزرگسالانه بودند و یکی از ان ها به نام کابوی نیمه شب اسکار بهترین فیلم سال 1969 را برنده شد. اما دو چیز تغییر کرد . اتحادیه فیلم امریکا که محدویت کپی رایت را برای دیگر درجه بندی ها به اجرا گذاشته بود فیلم های درجه ی X را که خیلی زود برای موج اغازی فیلم های پورنو گرافی دهه ی 70 مقبول افتاده بود از این قانون خارج کرد. میل استودیو ها برای عرضه ی فیلم های درجه X  به بازار به سرعت کاهش یافت ودرنتیجه یک مجرای مهم برای عرضه ی اثار هنری مبتکرانه ی رک و بی پرده مسدود شد.  کارگردان ها هنوز می توانستند " ازادانه هر فیلمی که دوست دارند بسازند" اما دیگر قراردادشان با استودیو ان ها را ملزم میکرد که درون مایه های فیلم شان را از X بهR تنزل دهند. حالا ازادی بیان حقی برای ساخت هر فیلمی  بود که با نظارت شورای درجه بندی هرخانواده ای می توانست کودک خود را برای تماشا ببرد.

چند سال بعد با تبدیل شدن فیلم هایی چون ارواره و جنگ های ستاره ای به پر فروش ترین های تمام دوران بازار فیلم های نوجوانانه توانست تسلط خود را به رخ بکشد. او پرسید چرا باید برای بزرگسالان فیلم بسازیم در حالیکه کودکان مطمئن ترین مشتریان ما هستند؟ بهترین فیلم های امریکایی فیلم هایی نبودند که به یک گفتگوی طولانی بزرگسالانه  پرداخته بودند بلکه ان هایی بودند که داستان هایی جادویی را بوسیله ی یک پرستار بچه ی با استعداد روایت می کردند. این داستان صنعتی است که والنتی بیش از یک ربع قرن بر ان حکومت کرد.

                                                                                              

                                                                                                  تایم 27 اوریل 2007

اخبار سینمایی

 

اخیرا" نمایشگاهی از اثار پرتره ی  اندی وارهول در لندن برپا شده است تعدادی از این پرتره ها را که از قضا به اشخاصی مشهور تعلق دارد در ذیل می بینیم.

                      

                                                                           بی بی سی 30اوریل 2007

 

                                                                         

 

Andy Warhol print of OJ Simpson, courtesy of Richard Weisman                 Andy Warhol print of Chris Evert, courtesy of Richard Weisman                       Andy Warhol print of Muhammad Ali, courtesy of Richard Weisman                Andy Warhol print of Willie Shoemaker, courtesy of Richard Weisman        Andy Warhol print of Jack Nicklaus, courtesy of Richard Weisman        Andy Warhol print of basketball player Kareem Abdul-Jabar, courtesy of Richard Weisman                  Andy Warhol print of Dorothy Hamill, courtesy of Richard Weisman                       

 

                

          

گفتگو با "کرستن دانست" به بهانه ی اکران "مرد عنکبوتی3 " در 4 می

                                  

                                    من در جایگاه خوبی قرار دارم

 

              Photo

  ترجمه:حامد مقدم

با ان دهان کشیده و موقرش وچشمان اشفته و پیشانی شیاردارش "کرستن دانست" به عنوان شخصیتی جدی بین بازیگران جوان امروزی شناخته می شود. حتی به عنوان یک دختر 11 ساله در"مصاحبه با خون اشام" که یک شروع فراموش نشدنی برای او به حساب می اید خونسردی و چهره ی رنگ پریده اش جلوه ای روانی به بازی او در مقایسه با بازیگران مسن تر و با تجربه تر اطرافش می دهد.

وقتی ما همدیگر را در اتاق یک هتل در لندن ملاقات می کنیم او ابروان نازکش را بالا می کشد وقتی متوجه می شود ما "جدی" می نامیم اش. اما او اضافه می کند که حضور در عرصه بازیگری درچنین سنین جوانی روحیه سر سختانه تری نسبت به دیگر هم دوره هایش به او بخشیده است. این شاید به دلیل فقط کار کردن ناشی شده باشد. اگرچه زندگی خانوادگی او هیچگاه مثل دیگر هم دوره هایش همچون "لیندسی لوهان" که با پدرش مشکل داشت دچار مسائل حاشیه ای نشده است.  او با اینکه یک نوجوان بود از لحاظ مالی خانواده اش را حمایت می کرده است. او می گوید: "... من از اینکه توانایی کمک به خانواده ام را دارم احساس غرور می کنم."

اما او با تردید می گوید : " اما وقتی جوان تری سر ناسازگاری داری منظورم اینه که من کشمکش داشتم چون از همه جهت مشهور بودم. خیلی سخته که در این صنعت رشد کنی و بعضی از افراد هم هستند که تلاش می کنند زودتر از بقیه این کار را انجام بدهند. اما درسته این احتمالا" باعث شده که من ادم قوی تری بشوم."

این حس هیجان اور خودستیزی در زنان جوان قابل درک است."کرستن دانست" که هنوز25ساله نشده است در طول زندگی خود همواره مورد فضولی رسانه ها واقع شده است. عقایدش درباره ی هرچیزی مورد پرسش واقع شده از گرمای جهانی گرفته تا طعم بستنی مورد علاقه اش. اما انچه در مصاحبه های او خیلی پر سر و صدا بوده مربوط به زندگی عشقی اش است . او یک بار یک خبر نگار را "هرزه" نامیده بود وقتی دید که او از پرسش درباره رابطه ی "دانست" با "جیک جینلهال" کوتاه نمی اید. در یکی از اولین مصاحبه هایش که در مورد فیلم "مصاحبه با خون اشام"  بود خبرنگار لس انجلس تایمز خیلی رسمی از او پرسید:"از جهاتی این فیلم درباره ی قسمت تاریک عشقی رمانتیک است ایا شما تاحالا عاشق شده اید." ( "دانست" خیلی مودبانه پاسخ داد:" من شکست هایی داشته ام اما مطمئن نیستم که منظورتان در مورد عاشق شدن چیه.")

روابط اخیر "دانست" با "جانی بورل" از گروه Razorlight توجه مطبوعات را جلب کرده است. او به هیچ سوالی در این رابطه پاسخ نمی دهد."من درباره ی خودم شایعه درست نمی کنم". اما نمی تواند با ذکر این مورد مخالفت کند که این روزها چقدر موزیسین ها را " تحسین" کرده است.

فیلم هایی نظیر "دم سگ را بجنبان" و "خودکشی باکره" اعتبار زیادی برای او به همراه داشت. درحالیکه فیلم لذت بخش و کمیک Bring It On وجه ی کمیک گسترده ای به او بخشید. در کارنامه ی او نقص ها یی هم دیده می شود. به ویژه پس از فیلم های نا امید کننده ای مانند "ویمبلدون" و "Elizabethtown" .  اما به طور کلی "دانست" از معدود بازیگرانی است که مسیر تبدیل شدن از یک کودک بازیگر به یک ستاره بالغ را با موفقیت طی کرده است .

وقتی ما یکدیگر را ملاقات کردیم از همان اغاز اشکار بود که او چگونه این کار را انجام داده است. در حالیکه یک شلوار مشکی پوشیده و تی شرتی که برای دست های ظریفش گشاده به تن کرده است و اصلا" به وضعیت به هم ریخته ی اطرافش توجه ندارد. یک پک دیگر به سیگارش می زند .("می دانم که برام خوب نیست اما ازش خوشم میاد. بالاخره یک روز ترک می کنم.") او هم براساس سنت همه ی یازیگران استودیو های بزرگ که در فیلم های جریان روز بازی میکنند اصرار به این دارد که درسری فیلم های "مرد عنکبوتی"  "احساسات جز اصلی ان است " و اینکه " درباره ی روابط بین ادم هاست" . ادعایی قابل بحث در مورد سری فیلم هایی که گاهی به نظر می اید فقط برای درامد زایی ساخته شده اند تا "درونمایه ای احساسی"

این ها اولین فیلم های اکشن بزرگ اوبوده اند و او از روی فرمانبرداری هم که شده از کارگردان فیلم "سام رایمی" ستایش می کند. به نظر نمی اید که اوشیفته ی روند ساخت فیلم بوده باشه بویژه در سه هفته ی پایانی " میدانی بازی کردن در جلوی پرده ی ابی نمی تواند برای یک بازیگر خیلی لذت بخش باشد". او اشاره می کند که قطعا" شماره ی چهاری هم در کار خواهد بود و اینکه قصد ساخت اولین فیلم کوتاهش و بازی در فیلم a biopic of Debbie Harry را هم دارد. "البته کمی زود است که در مورد ساخت فیلم کوتاه صحبت کنیم اما "سوفیا کاپولا"در این رابطه نقش داشته است."

"کرستن دانست" در نیو جرسی بزرگ شده و از 3 سالگی بازیگری کرده یعنی همان زمانی که مادرش فهمید که او می تواند یک بازیگر شود. او امروز در این باره صحبت می کند که چگونه " در جایگاهی به این خوبی" قرار گرفته است. از صلابت گفته هایش پیداست که سختی های زیادی را پشت سر گذاشته است.

او رابطه ی بدی با مادرش داشت که اول به نظر می رسید که این تنفربه دلیل فشارناشی از حضور اجباری درعرصه ی بازیگری در سنین کم باشد. در سن 11 سالگی هم وقتی که در مصاحبه ی بازیگری برای " مصاحبه با خون اشام" حضور داشت خیلی هیجان زده بود بطوری که "نیل جردن" کارگردان فیلم از مادرش پرسید که:"ایا او از لحاظ روانی سالم است؟". او می گوید که :" به طور قطع  ان هم نقطه ای در زندگی من بوده است . من حالا مشهورم و ..." او از روی عصبانیت مکث می کند و میگوید:" مطمئنا" ان تصمیم اصلی خود من نبود."

با توجه به این سرگذشت کاوش نشده ی بزرگ شدن او جای شگفتی نیست که وی وجود نوعی رابطه ی شخصی را با ماری انتوانت احساس کند که سال پیش نقشش را در فیلمی از سوفیا کاپولا بازی کرد. این نکته ایست که او با میل تصدیق میکند اینکه چطور هر دو شان " درمحیطی بزرگ شوند جائیکه در اطرافت پر از ادم بزرگ باشد وهر کدام چیزی از تو بخواهند که بر خلاف میلت باشد." شاید این توضیح مناسبی برای رنجش او درنمایش افتتاحیه فیلمش در کن باشد وقتی که فیلم با واکنش های منفی روبرو شد. او در مصاحبه ای گفته بود: " من خیلی عصبانی شدم وقتی دیدم که مردم در مورد فیلم انگونه صحبت می کنند. ان فیلم برای من یک چیز شخصی بود ولی انطور که احساس می شد همه داشتند من را می کوبیدند."

روز بعد از ملاقات ما با یکدیگر مجلات پر بودند از عکس های پیش نمایش "مرد عنکبوتی3" که در 4 می اکران خواهد شد.   

                                                                                              گاردین 26 اوریل 2007

اخبار سینمایی

                   

                      باند و دزدان دریایی در جمع پر فروشترین ها

 

                                      Daniel Craig 

ترجمه : حامد مقدم                                دانیل کریگ  

     براساس اخرین جدول منتشر شده توسط انجمن فیلم بریتانیا "کازینو رویال" و "دزدان دریایی کارائیب:صندوقچه ی مرد مرده" به جمع 10فیلم پرفروش تمام دوران بریتانیا پیوستند. هردو این فیلم ها با فروش بیش از 50 میلیون پاوند در کنار فیلم هایی نظیر "تایتانیک" سری"هری پاتر" و "فول مانتی" به عنوان محبوب ترین فیلم های تاریخ بریتانیا جای گرفتند.

     بیست و یکمین فیلم از سری جیمزباند که بحث های زیادی را بخاطر حضور "دانیل کریگ" در نقش باند بر انگیخته بود اینک با فروش 55 میلیون پاوند به موفق ترین فیلم "جیمز باند" در بریتانیا تبدیل شده است.

ضمنا "جک اسپارو" و دارودسته ی دزد دریایی اش با فروش 52 میلیون دلاری دومین بخش " دزدان دریایی کارائیب " با عنوان "صندوقچه ی مرد مرده" در جایگاه هشتم این جدول قرار گرفتند.

     با توجه به این امار این دو فیلم هنوز با صدر جدول فاصله دارند. محبوب ترین فیلم همه ی دوران بریتانیا هنوز"تایتانیک"(69م) است و پس از ان"هری پاتر:سنگ جادوگر"(66م) و "ارباب حلقه ها: رهروان حلقه"(63م) قرار دارند.

     شایان ذکر است که موفقیت "کازینو رویال" و "دزدان دریایی کارائیب:صندوقچه ی مرد مرده" در حالی در یک سال اتفاق افتاده است که سینمای بریتانیا دچار زوال نسبی شده بود. رویهم رفته 20 فیلم برتر سال 2006 بریتانیا 151میلیون پاوند درامد کسب کردند که محبوب ترین انتخاب ها در میان ان ها "کازینو رویال" "رمز داوینچی" " Flushed Away" "ملکه" "طوفان شکن" "فرزاندان انسان" "پسران تاریخ" و "بادی که جوزار را لرزاند" هستند.

 

                                     10 فیلم محبوب همه ی دوران بریتانیا

 

1. تایتانیک(1998)

2. هری پاتر و سنگ جادوگر(2001)

3. ارباب حلقه ها: رهروان حلقه(2001)

4. ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه(2003)

5. ارباب حلقه ها : دو برج(2002)

6. کازینو رویال(2006)

7. هری پاتر و دالان اسرار(2002)

8. دزدان دریایی کارائیب: صندوقچه ی مرد مرده(2006)

9. فول مانتی(1997)

10. جنگ های ستاره ای اپیزود1: تهدید شبح(1999)

                            

                                                                                   گاردین 24 اوریل 2007

به بهانه نمایش فیلم " شوگرلند اکسپرس(استیون اسپیلبرگ1974)" ازشبکه یک سیما

                              

                          گریز به مثابه ی اعتراض 

حامد مقدم

چیزی که در مورد "استیون اسپیلبرگ" بسیار گفته می شود اینست که او کارگردانی با قدرت تخیل بسیار بالاست و البته کارگردانی که به خوبی می تواند تراوشات ذهنی خود را با استفاده صحیح از عامل جذابیت به تماشاگر ارائه کند.عنصری که بدون شک موتور محرک هر اثر سینمایی است و اگر فیلمی فاقد جذابیت مورد نظر تماشاگر باشد بی گمان نتنها مقبول نخواهد شد بلکه از ارائه ی پیام نیزباز خواهد ماند.اما "اسپیلبرگ" همیشه نشان داده که ابزار کار خود را خوب می شناسد و استقبال از فیلم های او شاهدی بر این مدعا ست.

این ساخته ی او نیز بستری جذاب را برای ارائه ی مفاهیم اجتماعی خود انتخاب کرده است. این تریلر جاده ای یکی از جذب کننده ترین تمهیدات داستانی را برای پیشبرد داستان خود برگزیده است که همانا یک تعقیب و گریز جانانه بین دو نیروی پلیس و تبهکار است. موردی که چه قبل و چه بعد ها در بسیاری از فیلم ها بکار گرفته شده است.

عموما" در اثار متعارف این ژانر سینمایی جدال پلیس که عموما" در جبهه ی خیر قرار دارد با گروه تبهکاران که نماینده ی شر می باشند به نوعی به پایان دوست داشتنی پیروزی خیر بر شر می انجامد که یکی از نشانه های سینمای هالیوود نیز هست. اما شرایط متفاوت دهه ی هفتاد سینمای امریکا که لایه هایی عمیق از اعتراضات اجتماعی را وارد سینمای این کشور کرده بود تعویض این دو جبهه را در فیلم مورد بحث و بسیاری دیگر از فیلم های این دهه باعث شده بود.

"اسپیلبرگ" قهرمان داستان خود را زن و شوهری جوان انتخاب می کند. زوجی که از همان ابتدا افرادی سابقه دار با جرایم کوچک معرفی می شوند و بسیار سریع و بی مقدمه که یکی از نشانه های شور و شر و سر گشتگی جوانی است به هدف بدست اوردن کودک خردسالشان که بر اساس قوانین حقوقی امریکا از انها گرفته شده است اقدام به اغاز سفر خود می کنند.

یکی از عوامل جذابیت فیلم که از همان ابتدا خود را نشان می دهد وجود تضاد هایی است که در بسیاری از تقابل های شخصیت ها با یکدیگر و با شرایط حاکم بر داستان کنجکاوی تماشاگر و در نتیجه همراهی او را بر می انگیزد. انتخاب دو زوج از دو گروه سنی متفاوت یکی زن و مردی  پیر و یکی دیگرزوجی جوان با  نوعی فضاسازی که گاه محیطی طنز امیز را پدید می اورد . برای نمونه انتخاب ماشینی که بخوبی کار نمی کند و یا نوع رانندگی پیرمرد و حرکاتی که در پشت رل انجام می دهد ودر نتیجه ترافیکی که به سبب ان در جاده ایجاد می شود نتنها سبب پدید امدن موقعیت هایی کمیک می شود بلکه زمینه را جهت ورود ماشین پلیس به عنوان یکی از شخصیتهای اصلی فیلم فراهم می کند . البته این روابط  یک به یک شرایط را برای اماده سازی مخاطب برای پذیرش یک داستان تا ثیر گذار فراهم می کند.

حال تاثیر گذار کردن این موضوع اجتماعی شرایطی متفاوت را طلب می کند. اینجا پلیس دیگر ان خیر مطلقی نیست که هدفش فقط حفظ ارامش باشد بلکه این شخصیت های فراری هستند که موجی از شادی و ارامش را در هر جایی که وارد می شوند پدید می اورند و همزمان نوعی سمپاتی را با تماشاگر ایجاد می کنند.

استقبال مردم و تقدیم هدایا به زوج جلوه ای مردمی و ارمانی-ملی را برای ان دو ترسیم می کند و پلیس و جایزه بگیر هایی که در مقابل قرار دارند تصویر گروهی متجاوز به حریم امن خانواده را در ذهن ایجاد می کنند. گروهی که به عاملی برای جدایی و فروپاشی زندگی خانوادگی امریکایی تبدیل می شوند.

البته کارگردان این ضعف و تنهایی را در جای جای فیلم نشان می دهد . صحنه های بسیاری در فیلم وجود دارد که قطاری طویل از ماشین های پلیس را نشان می دهد که فقط به دنبال یک اتو مبیل هسنتند ان هم از جنس اتومبیل های پلیس و به هدایت گروهی کوچک که هدفی والا را دنبال می کنند که مقبول عده ای کثیر است. این صحنه ها  علاوه بر اینکه بر ضعف  پلیس  صحه می گذارد از سوی دیگر شرایط تمسخر انها را هم فراهم می کند. وسرانجام ماشین هایی که زمینه تفریح کودکانی را سبب شده اند که گویی شمارش را تمرین می کنند.